هرگز به ابرها بدقّت نگاه کردين ؟فکر نميکنيد با ما حرف ميزنند ؟ يکي از پيامهاي آنان حرکت است و در حرکت تغيير ، چقدر از سکون بدم مياد ، منظورم فقط تغيير فکري نيست بلکه هر گونه حرکتي و در حين حرکت تغيير ، آدم که وضع حال و احوالش هميشه يک جور نيست ، ميتواند و بايد يک جور نماند و نباشد ، اصلا" دوست نداشتم دو روز از زندگيم يک جور باشد ولي مثل اينکه دل من مهّم نبوده !! خوب چکار کنم ؟ مامان بيچاره من ميگفت : "خدا نکند که آدم به چکنم چکنم گرفتار بشود " ما جوان بوديم و مشغول زندگي و فعاليت و دويدن با سرعت و شدت و متوجه نبوديم که چه ميگويد !!!خدا رحمتش کند چقدر فهميده بود .روحش شاد
Friday, March 25, 2011
ابرها
هرگز به ابرها بدقّت نگاه کردين ؟فکر نميکنيد با ما حرف ميزنند ؟ يکي از پيامهاي آنان حرکت است و در حرکت تغيير ، چقدر از سکون بدم مياد ، منظورم فقط تغيير فکري نيست بلکه هر گونه حرکتي و در حين حرکت تغيير ، آدم که وضع حال و احوالش هميشه يک جور نيست ، ميتواند و بايد يک جور نماند و نباشد ، اصلا" دوست نداشتم دو روز از زندگيم يک جور باشد ولي مثل اينکه دل من مهّم نبوده !! خوب چکار کنم ؟ مامان بيچاره من ميگفت : "خدا نکند که آدم به چکنم چکنم گرفتار بشود " ما جوان بوديم و مشغول زندگي و فعاليت و دويدن با سرعت و شدت و متوجه نبوديم که چه ميگويد !!!خدا رحمتش کند چقدر فهميده بود .روحش شاد
تخت جمشید

چقدر رفتيم تخت جمشيد پيک نيک و در بين اين ستونها وسنگها قايم موشک بازي کرديم ولي ما بچّه ها فکر نميکرديم که اين محل شاهد چه ماجراهائي بوده و خواهد بود ، کاش ميشد برگردم تو اون اتوبوس که مامانم و مادر بزرگم و تمام فک و فاميل بودند و بريم پيک نيک ، اونم پيک نيکي که بابو ترتيب آن را داده بود و برم آبرک بخوردم ، آبرک همان تاب است ،منتها بابو و ساير مردان فاميل اين طناب بزرگ را به بلندترين درخت ميبستند و همه بزرگ و کوچيک تاب ميخوردند و آبرک بازي ميکردند و مامانم هم مرتب ميگفت مواظب باشيد نيوفتيد ، چقدر زود گذشت
چشمان معصوم

چقدر دلم ميخواست بتوانم عکس هم در بلاگم بگذارم مثل اينکه موفق شدم . این عکس زیبای دختری است که من او را نمیشناسم ولی ازش خوشم می آید وقتی بهش نگاه میکنی مثل اینکه داره باهات حرف میزنه کاش میشد صداش را شنید و فهمید که چی داره میگه و چی میخواد ، لابد او هم به آینده خود فکر می کند ، هرچند زود است و او فعلا" به اسباب بازی فکر میکند و عالم بچگی را می گذراند ، خدا حفظش کند و سلامت باشد .
Tuesday, January 11, 2011
خاطرات فیس بوک : جملات زیبا
شگفتــــــا از تــــو ، کـــــه تــــوّکلت بـــــر مـــــردم اســت و تــــــوقعـــت از خـــــــدا
شگفتا از تو ، که هر آن چــــه خواستــــه ای کـــرده ای ، با لفظ اگـــر خـــدا بخــــواهد
شگفتـــا از تو ، که شهوات خود را عشق مینــــامی و عشـــق دیگـــران را شهـــــوت
شگفتـــا از تــــو ، که گُلِ خداشناسی ات ، تنها ، در بهار حـــاجـــا ت می شکفد !!!!!
شگفــــا از تو ، که هر چیز را شناختی ، جــــز آن کــــه و چــــه که باید می شناختــی
ــــــــــــــ
ادب به کار بردن ژست ها وواژه های زیبا نیست ، بلکه صـــدور حرکات و اعمال از درونی زیباست
ادب، تــــوانائــــی تــــوست در بکار بردن هــــر چیـــــزی در جــــای خـــــود
ادب ، نگاه توست از عینک دیگـــــران
ادب ، بگــــوش نزدیکتــــر اســـت تا بــــه زبان !!!!
ادب ، نامه ها را با دست خود بردن است تــــا انداختن بـــه درون صنـــــدوق
ادب ، قطره است که خود را دریا نـــــداند
ـــــــــــــــ
شگفتــــا از تــــو ، که خـــــداوند از رگ گــــردن به تــــو نزدیکتــــر است و تو به اندازۀ رگــــی نــه !!!!
شگفتا از تــــو ، که نمی دانی به زیارت مردگــــان رفتن ، عمـــل به دستــــورات آن هاست!!!!
شگفتــا از تـــو ، که ندانستی ، آزادیِ راستیـــن ، آزادی از زندان تــــوجیهـــات است !!!!
Monday, January 10, 2011
خاطرات فیس بوک : جملات زیبا
طبعا " اصالت خریدنی نیست همانگونه که "حکمــــت " را نمیشود با خودنمائی و مظلوم نمائی بدست آورد ، { اســـاس حکمـــت دوری گزیـــــدن از خـــــدعه و مکـــــــر است } لباسی است بر قامت صادقان و نیکوکاران و با ادبـــــــــان
حــــذر کردن از خدعه و مکر و فـــــــریب
به اندیشه بردن فرو ســــر بجیــــب
بــــود پایۀ حکمـــــت و معــــرفـــت
تـــــو را بایــــد آنجــــا رســــد مرتبــــــــت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حکمــــت ، نگاه توست از چشمـــانِ روح و دانــــــــش ، نگاه تو از چشمـــان جســـــم*
دانــــش ، جهان را آن گونه میبیند که می داند و حکمــــت ، آن گونه که هســـت *
دانش ، می ستـــــاید و حکمـــــــــت ، می ستــــــــاند*
دانــــش می گوید : نمی دانی ، بـــــدان و حکمـــــت میگویــــد : نمی دانی بمــــــــا ن*
حکمت ، از جنس جــــوشــــــــش اســــت و دانـــــش ، از جنس کـــــــوشـــــش*
دانش می گوید : بجـــــو تا بیـــــابی ، حکـــــمـــت می گوید: تــــا نیـــابــــی نجـــــوئی *
Thursday, January 6, 2011
جرا مؤدب بودن اینقدر سخت است .
حالا دارم میفهمم که اصالت چیست ؟ قطعا " با خانواده داشتن یا نداشتن رابطۀ مستقیم دارد و ریشه در تربیت دارد و تربیت چیزی نیست که بشود خرید همانگونه که شاعر خوب ایران زمین سعدی شیرازی بیان مینماید .
یکی را از وزرا پسری کودن بود پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مرین را تربیتی میکن مگر عاقل شود ،
روزگاری تعلیم کردش و مؤثر نبود ، پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمیشود و مرا دیوانه کرده است .
چون بود اصل گوهری قابل
تربیت را در او اثر باشد
هیچ صیقل نکو نخواهد کرد
آهنی را که بد گوهر باشد
گلستان سعدی: سایت گنجور
Subscribe to:
Posts (Atom)
