بعدها تصمیم گرفتند آن تعداداز بستگان و دوستانی را که در تهران داشتیم برای این روز دعوت کنند و آمدن آنها رونق بیشتری به روز ما میداد و حالا اوّل غذا مخصوص مهمان بود وبعد برای اهالی محل غذا میفرستادیم و بیشتر آن را در منزل مهمان ها با کمک یک مدل غذای دیگه و مخلفّات مصرف میکردند ، دورا ن پر خاطره و زیبائی بود ، مادرم تا زمان ازدواج من این کار را ادامه داد و بعد از آن گفت بخودت میسپارم و اگر خواستی میتوانی ادامه دهی و نذرت را خودت در خونۀ خودت بپزی و من هم قبول کردم منتها فقط خواهر و برادر ها جمع میشدیم و من چند بشقاب برای در و همسایه میفرستادم و تا چند سالی بعد از فوت مامان ادامه دادم و سالهاست ترک نذر کردم ......
نکته جالب برام اینه که اولا " چقدر همه چیز بی ریا و با اعتقاد کامل انجام میشد و دوّم اینکه در این کشوری که من زندگی میکنم غذای شور و بی نمک و ترش و شیرین را با هم مخلوط میکنند و میخورند تحت عنوان (سوئیت اّند ساور ) و مامان بیچارۀ من چقدر باید توضیح میدادکه چرا پلوی شیرین را با خورشت قیمه ای که مقداری نمک و لیموامانی و ... دارد مصرف میکند و شیرین پلو با مرغ نیست !!!؟؟؟؟؟؟ یا چرا عادت دارد مرغ را با زردچوبه درست کند و زغفران نیست !!!خلاصه دنیا عوض شده و باید ها و نباید ها و شایستگی ها و نا شایستگی ها با هم قاطی پاطی شده و شاید بشه گفت اون زمان هم زندگی آسان نبود ......
عید غدیر همه مبارک

No comments:
Post a Comment